-
.
چهارشنبه 17 اسفند 1401 23:57
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش، ابر با آن پوستین سرد نمناکش.....
-
همنشینی
جمعه 12 اسفند 1401 21:44
امروز آزمون ارشد رو دادم. تا لحظه آخر سوال شک داری نزدم ولی آخرش روی دو تا سوال تئوری ریسک کردم و یکی ش غلط از آب دراومد. و دوتا سوال دیگه که یکی ش بازاریابی بود رو هم فکر کنم اشتباه باشه. نمیدونم. امیدوارم که غلط نباشه. ولی از لحاظ فکری واقعا آزاد شدم. بعد از ظهری یه لحظه فکر کردم باز دوباره بیکار شدم :/ حالا انگار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اسفند 1401 20:10
چند وقته دلم میخواد بنویسم و جور نمیشه. این اینترنت هم که کلا به فنا رفته. فیلترشکنم وصل نمیشه، حتی در حد دانلود یه جدیدش. این روزای آخر جای بیشتر خوندن موتورم خاموش شده. ذهنم آشفته است، خواب هم آشفتگی ش رو کم نمیکنه. مامان میگفت دوسال طول میکشه تا یه تصمیمی رو بگیری و داشتم به این حرفش فکر میکردم و همه کارایی که عقب...
-
.....
پنجشنبه 27 بهمن 1401 12:51
دیشب بعد مدت ها نشستم سهراب خوندم به یاد اون وقتا که قوت غالب من نور ماه بود و شعر
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 بهمن 1401 16:52
یه سری رفتارا از یه سری آدما، آدم رو تو بهت و حیرت بدی میبره. با خودت میگی عه این؟ و جواب اینه که بله همین. اما خب چشمات باز میشه. و نتیجه گیری میشه اینکه کافیه انقدر که همیشه نگران بقیه بودی، نگران خودت باش. +داشتم فکر میکردم اگه میخوای با یه آدمی در ارتباط نباشی، خب باشه نباش اما یاد بگیر که باید یه خداحافظی...
-
...
شنبه 15 بهمن 1401 19:40
قبلا به این قضیه دقت نکرده بودم که خرید کردن توی آرامش اعصاب تاثیر داره یا نه. یعنی مثلا هرچیزی میخریدم خب اون خوشی ش رو طبیعتا داشت. ولی الان چند دفعه است علاوه بر اون یه حس خاص دیگه ای هم همراهش هست که نمیدونم بهش چی بگم. :)
-
........
جمعه 7 بهمن 1401 12:21
رها هم بالاخره رفت دیشب خوابم نمیبرد و هی بیدار میشدم ساعت رو نگاه میکردم. حقیقتا از وقتی گفت کاراش درست شده تا وقتی خبر داد ویزاش اومده از ته قلبم براش خوشحال شدم. ولی این وسط هم دلم گرفته بود، اون میخواست بره من غصه این رو گرفته بودم که آدم باید توی همچین موقعیتی همه چی رو بذاره و یه چمدون ۳۰ کیلویی دست بگیره و...
-
오늘
جمعه 30 دی 1401 01:43
فارغ از اتفاق های این هفته از امروز قشنگ بنویسم: بعد از چند سال رفتم و رها رو دیدم، قشنگ بغلش کردم و دلم میخواست فقط نگاش کنم. نزدیک دو ساعت از هر دری حرف زدیم، به یادگاری کوچیک براش برده بودم رو بهش دادم . بعد رفتیم شهرکتاب، اونجا هم کلی چرخیدیم و حرف زدیم. یه کتاب شعر دادم بهش که بخونه و نظرش رو بگه: یه لحظه دیدم...
-
با که باید گفت این؟
دوشنبه 26 دی 1401 21:53
حقیقتا ظرفیتم تکمیله، دلم میخواست بنویسم اتفاقای این چند روز رو. نمیدونم شایدم یه وقتی نوشتم ولی الان نه حالش رو دارم نه حوصله ش رو. دوست دارم هرچی تو دلم مونده بارشون کنم ولی بابا میگه هیچی نگو، میگه میخوان بیارنت تو بازی خودشون و منتظرن تا حرف بزنی، راستم میگه، من قبلا زخم اینارو خوردم. ولی خیلی نامردن، شنبه صبح یه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 دی 1401 00:58
بغض دارم و اشک، یه سری حرفا رو نمیشه گفت، گفتنش یه جوریه نگفتنش یه جور به قول اخوان : اما با که باید گفت؟ من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن آسمون سرخه و اما : فریبت میدهند بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 آذر 1401 00:18
فریبت میدهند بر آسمان این سرخی بعد از سحر گه نیست..... آسمون سرخه، بیشتر از ابر سنگین این طوره تا از آلودگی به نظرم. چون بعد از ظهر هوا خیلی هم آلوده نبود.... یه اپیزودی که واسه پادکستم ضبط کرده بودم رو دلم خواست توی کانالم هم پست کنم بعد پشیمون شدم، دلم نخواست کسایی که میشناسن من رو، بشنونش!!!!! خودمونیم آزمون کانون...
-
할아버지
یکشنبه 20 آذر 1401 23:41
امروز غروب که داشتم برمیگشتم، وقتی جای خالی گردو هایی رو دیدم که درآوردن، درختایی که خیلی از شاخه های اصلی شون بریده شده، یا اون درخت سر نبشی که تو بچگی سر مالکیت ش دعوا میکردیم و الان تقریبا دیگه وجود نداره، باغی که خزون سرتاسرش رو گرفته و هیچ کس اون طور که باید و در شانش مراقبش نیست همه و همه یه معنی داشت، همه چی...
-
شاید
شنبه 19 آذر 1401 20:17
خوشم نمیاد از نقاب زدن از اینکه نقاب خوبی و مهربونی بزنم و به جوری رفتار کنم که ببین فلانی من خبر ندارم تو چی کار کردی، یا نه فراموش کردم. مثل امروز که رفتم خونه جیم. ولی شاید یه وقتایی دلم میخواد یکم یادم بره، مثلا مثل دیشب که اون دو تا اومدن اینجا، شاید اندازه یه چایی دور هم یهو محبتم گل کرده بود و ته دلم اینو دلم...
-
ماه
پنجشنبه 17 آذر 1401 23:50
ستاره رو پلی میکنم و به این فکر میکنم که به قول اون سهم ما از ماه کامل امشب و زیبایی ش چه قدره؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 آذر 1401 09:05
از آخر شب جمعه بارون شروع شد و شنبه صبح برف شد و ادامه داشت تا دیروز ظهر و بعد کم کم بارون بود تا دیشب. خیلی وقت بود که اینجا خبری از این حرفا نبود و عجیب چسبید این برفه. هوا هنوز ابریه و سرد. اما فکر نمیکردم انقدر حالم رو خوب کنه این برفه. مثل اون دفعه که بارون اومد. نگاش که میکردم هی یادم میومد که این اولین برفه و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 آذر 1401 14:47
دیروز انقدر جیغ زدم هنوز گلوم درد میکنه و حقیقتا که بازی قشنگی بود.
-
Look who we are
پنجشنبه 3 آذر 1401 19:08
حوصله هیچ بحث سیاسی ای رو ندارم، با یاس بحث میکردیم و از ترس اینکه نکنه ته این بحثا بینمون دلخوری پیش بیاد گفتم بهش که دیگه درموردش حرف نزنیم. گفت داریم حرف میزنیم اجباری نیست نظرامون یکی باشه، ادامه پیدا کرد و تهش دیدم نمیکشم دیگه. اینترنت رو خاموش کردم و فردا شبش بهش گفتم نمیخوام دیگه درموردش حرف بزنیم و دیگه بحث...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 آبان 1401 20:00
حقیقتا هیچ جوره به هیچ روش و فرمول و قاعده و قانونی نمیتونم درک کنم که کسی از باخت تیم کشورش اونم همچین باخت افتضاحی اونم به دشمن خونی ش خوشحال باشه. چی سر مردم این کشور داره میاد؟
-
....
چهارشنبه 18 آبان 1401 00:52
یه پیام داشتم که کتاب های صوتی م رو معرفی کنم. اما خب چون فیلتریم و امکان ایمیل و این داستانا سخت میشه. چند تا کتابی گوش دادم و روای ها شون رو همینجا مینویسم: سمفونی مردگان: حسین پاکدل دختر پرتقالی: آرمان سلطان زاده الان هم جستار هایی در باب عشق رو با صدای نیما رئیسی گوش میدم. همه اینا توی اپ فیدیبو به راحتی در...
-
پاییز
سهشنبه 17 آبان 1401 23:51
دلم میخواد حرف بزنم ولی نمیشه، انگار میترسم. دلم میخواد همه چی خوب بشه آروم باشه اوضاع. کلافه م از اینکه این دو طرف نمیخوان و نمیتونن به صلح برسن. یه دفعه قبلا که توی گروه بشر دوستی حرف میزدیم، گفتم ما باید اول بتونیم با خودمون به صلح برسیم و نمیدونم الان بچه های اون گروه هم مثل من درمورد این شرایط مستاصل هستن؟ دلم...
-
تا هوا تازه شود
شنبه 7 آبان 1401 00:16
در حال حاضر دلم میخواد به در و دیوار فحش بدم، هیچ دلیل خاصی هم نداره، شایدم داره، کلافه م از این به اصطلاح شرایط موجود بر جامعه. از این اعتراض هایی که دیگه اعتراض نیست. چه اینوری ش چه اونوری ش، بیشتر گل به خودیه. حتی اگه نیت درست بود الان عملش اشتباهه. سال ۱۹۴۵ بعد اتمام جنگ جهانی دوم، بعد اینکه شبه جزیره کره ۳۵ سال...
-
..
سهشنبه 3 آبان 1401 18:34
کاش زندگی یه گزینه داشت هر چند وقت یه بار میشد یکی دو روزی برگردی عقب. تو اون یکی دو روز احتمالا یه دختر دبیرستانی میشدم که فردا صبح باید بره مدرسه، غروب هم آزاده و یه دو ساعتی میره پیش مامان جون و باباحاجی، (اون دوره ای که دور و برشون شلوغ نبود و زیاد سر میزدم بهشون) انار میخوردیم، تعریف میکردیم و بعد بر میگشتم خونه...
-
...
سهشنبه 26 مهر 1401 10:40
هی چند روزه میخوام بنویسم و جور نمیشه. یه ساعت پیش اومدم بنویسم گفتم یه سر به وبلاگ ها بزنم یهو دیدم یه ساعت شده، بچه ریاضی میخونه و تقریبا ازم خواسته معلم خصوصی ش بشم. البته که یه منظور پنهانی داره و میخواد دوباره شروع کنم به ریاضی خوندن و کنکور ریاضی بدم. نیت ش و مهربونی پشتش رو دوست دارم . اون روز بهش گفتم فکر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 مهر 1401 20:42
امروز بعد از چند روز اینستا باز شد و یه سری خبر و استوری دیدم بعد از چند روز بیخبری. یه نتیجه گرفتم که همون بی خبری بهتره تا این چیزای وحشتناکی که آدم میخونه. هر دو طرف راست میگن، هر دو طرف حق دارن ولی نمیخوان این رو قبول کنن. این راه اعتراض نیست، اولش اعتراض بود ولی هر مدلی نگاش میکنم الان دیگه نیست. میدونم همه حق...
-
.
دوشنبه 18 مهر 1401 16:34
این همه من این مدت بیرون رفتم هیچی م نشد، حالا خانم سین بعد هزار سال اومده اینجا سر بزنه، کاشف به عمل اومده بچه ش مریضه و سرما خورده. من نمیدونم این چه عادتیه هر بار این قوم مریض میشن باید یه جوری ما رو درگیر کنن. ما هم رفت و آمد نکنیم خودشون میان و اینجوری میکنن. دلم میخواد سرم و بزنم به دیوار. از صبح شروع شده و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 مهر 1401 20:20
تف توش هر سایتی یا اپلیکیشنی بخوای بری یا از اون طرف تحریمه یا از این طرف فیلتره. نکبت
-
سخن بسیار است اما کلمه ای برای گفتن نیست
دوشنبه 11 مهر 1401 23:53
فکری م. شدیدا. به قول یکی نوشته بود، میشه کسی رو اصلا نشناسی و ندونی کیه، اما نگران سلامتی ش باشی. خدا عاقبت همه ما رو به خیر کنه. از این گذشته؛ این روزا دلم برای کسی تنگ میشه که سعی کرده بودم قبول کنم که بیخیالش بشم. مهستی داره میخونه و از هر وجهی نگاه کنی با این روزا تناسب داره. مثل تموم عالم حال منم خرابه،...
-
دکلمه
یکشنبه 10 مهر 1401 00:24
امشب یهو به سرم زد یه نگاه به اون کانال قدیمی بندازم. اما یهو دیدم زده که خصوصی شده. با خودم گفتم یعنی چی؟ چرا؟؟ چرا بعد این همه وقت؟ یهو یادم اومد به آپدیت جدید تلگرام برای کانال هایی که خیلی وقته فعالیت ندارن . دلم گرفت، فکر کردم دیگه نمیتونم اون دکلمه ها رو گوش بدم. گشتم دیدم توی سیو مسیج ها یه چند تایی ش رو...
-
.
دوشنبه 4 مهر 1401 18:52
نتیجه سال ها رها کردن ورزش میشه اینکه یه حرکت رو صدبار میگه اما نمیتونی انجام بدی، یعنی تو میخوای مغزت هم میفهمه اما نمیشه. یعنی میشه اما باید هر روز تمرین کنی تا بالاخره بشه.بدون تمرین نتیجه مطلوبی نداره.
-
.
شنبه 2 مهر 1401 18:53
یه جوری امروز تو باشگاه خسته شدم که جلسه های قبل اصلا اینطوری نبود. خوب شد رفتم به جز ما دو تا کسی نبود. تایمش رفته بعد از ظهر و اطلاع رسانی ش بخاطر قطع واتساپ سخت بوده. حرکت ها داره زیاد میشه و اگه هر روز تمرین نکنم ممکنه فراموش کنم. خیلی خستم، باید بخوابم یکم. این چند روزه که انقدر خسته شدم، تا نخوابم حالم درست...