-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 شهریور 1403 16:20
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 شهریور 1403 00:00
رفته کتاب برای کنکور خریده، نگاه کتاب ها میکنم، یهو یاد خودم میافتم، اون روز سرد پاییزی که کتاب هام رو تحویل گرفتم، ذوق، شوق و علاقه ای که داشتم. یهو اشک تو چشام جمع میشه. من چه قدر به خود ظلم کردم. با نخوندنم، درست نخوندنم، کافی نخوندم. با این که از کلیت اتفاق های بعدش پشیمون نیستم، حداقل الان، ولی باز یادآوری یه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 مرداد 1403 00:55
آخرین بار با حالت گرفته از پیشم رفت گفت بعدا بهت بهت میگم. گفت، دوستاش با حرفهای صد من یه غاز اذیتش کرده بودن. گفتم فدا سرت مهم اینه که این حرفا تو نیستی. گذشت، خبری ازش نبود، با توجه به حرفاش نگرانش بودم، کلی پیام و زنگ بی پاسخ. پیام دادم چشم قشنگ چیزی شده، از دستم ناراحتی؟ پیام داد نه عزیز دلم و یه مشت حرف دیگه و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 مرداد 1403 12:55
با کی میجنگی عزیزم؟ من ببازم تو نبردی :)!!!! --- لعنت به اونایی که باعث میشن یکی اینطور از وطنش ببره، و روبروی خودش قرار بگیره. بیست و پنج، بیست و یک، شاید برای بقیه فیلم بود و با سکانسی که دو تا رفیق روبروی هم قرار گرفتن گریه کردن، ولی متاسفانه واسه ما واقعیته.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 مرداد 1403 14:36
اولین بارش سخته، طاقت فرسا است شاید، خسته کننده، و کسل کننده حتی. ولی تا شروع نکنی اتفاق نمی افته. باید شروعی باشه تا اولین باری اتفاق بیفته، و اولین باری باشه تا یاد گرفتنی اتفاق بیفته و بعد مهارت آموزی و ماهر شدن.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 مرداد 1403 16:25
عجیبه که بعد دو روز استاد جواب نداده، قبلا دیر ترین حالتش چند ساعت بود. نمیدونم چی کارکنم، بفرستم یه استاد دیگه م اینو فعلا بررسی کنه بعد بفرستم و اسم هر دو شون رو بنویسم یا بازم منتظر استاد اولم بمونم؟ اول اعصابم خورد بود، و فکر مشغول آنقدر که دیشب خواب دیدم جواب داده و صبح اول گوشیم رو چک کردم دیدم خبری نیست. الان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 مرداد 1403 13:10
وسط ماجرای آزمون و کلاس و تمرین و هزار تا چیز دیگه که الکی و واقعی ذهنمو مشغول کردن، وسط ت ایمی که به قول رفیق باید دست از بازیگوشی بردارم و بخونم، قبل دیدن قسمت آخر قطب شمال، کلیپ سقوط رو دیدم، خوشم اومد از تغییری که توی قطعه اصلی ایجاد شده و تهش این قطعه از آب در اومد، قشنگ بود. ولی و اما اصل ما جرا اینه که همایون...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 مرداد 1403 01:27
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1403 14:25
اون روزی که یاد بگیرم به هرکسی اعتماد نکنم، صرف ظاهر و رفتار طرف، یهو دست کمک برای هر کسی نگیرم و فاز انسان دوستی برندارم، کنجکاوی نکنم که فلانی دردت چیه بیا باهم درمونش کنیم، اون روز من ممنون خودم میشم. واقعا یک جاهایی نباید برات مهم باشه کی چی کار میکنه. میخوای کمکش کنی، ولی طرف دو روز بعد کاری میکنه که از کار...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 خرداد 1403 21:15
ترسناکه، در حالی که تا چند روز پیش روزشماری میکردم کی برمیگردم، الان حس میکنم هنوز ظرفیت یه مدت دیگه موندن رو دارم. حتی با وجود این گرمای طاقت فرسا. حتی با وجود اینکه چند روز پیش دلم برای بچه ها خیلیییی زیاد تنگ شده بود. البته یه دلیل ش این میتونه باشه که بلیت گرفتم و برام یه حس امن ایجاد میکنه. و بعد اینکه سرم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 خرداد 1403 23:49
امتحان دارم، هیچی نخوندم، دور خودم چرخیدم، برای فردا رو دیروز خوندم، الان برای پس فردا رو دارم میخونم، که بعدش برای فردا رو دوره کنم، بعد زود شام خورده بود، گشنم بود رفتم غذا درست کردم، ولی نمیتونم بخورم انگار سیر باشم. چایی هم فایده نکرد. استرس گرفتم. همه باهم در فضای استرس واری هستیم. و الان دلم خواست بگم دلم میخواد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 خرداد 1403 14:22
یه سخنرانی، چند وقت پیش میگفت: بپذیرید، آدما رو همون طور که هستن بپذیرید. و چند وقته میخوام بپذیرم آدمی رو که بسیار دوستش دارم، اگه میخواد همین طوری که هست بمونه، به همین عنوان، میپذیرمش .اصرار نمیکنم به حس قشنگی که به وجود اومده که تغییر کنه. یاد گرفتم پذیرشش رو، پذیرش این فرد به همون صورتی که هست، نه اون صورتی که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 خرداد 1403 01:29
امشب با بچه ها مروری بر اخبار و وقایع یکی دو هفته اخیر دانشگاه داشتیم، که بحث به یه مسیری رفت که یکی یه چیزایی شنید که به نظرم نباید میشنید و بهم ریخت . واقعا نمیدونم چرا پشت سر بچه مردم، اونم کسی که کاری به هیچ کسی ندارم آنقدر حرف میزنن. حالا هرچی ما میگیم تو کار اشتباهی نکردی، مشکل از اوناست، این هی میگه چرا باید...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 خرداد 1403 23:50
یه سریال ایرانی واسه ۶ سال پیش رو ریواچ میکردم یهو رسیدم به قسمت آخر دیدم با پایانی تقریبا باز تموم شد، هرچی گشتم قسمت بعدی نبود، ولی با محاسبات من و یک سکانسی که دقیققااا یادمه و ادامه داستان که یه قسمت دیگه میطلبه و نمیدونم چرا نیست. رسماً به شک افتادم نکنه دارم اشتباه میکنم. ++++ اگر مانده بودی داره پلی میشه و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 خرداد 1403 20:18
بدم میاد از این که بقیه من رو میفرستن جلو اول ارائه بدم، خوب که ایراد کار در اومد بعد خودشون برای جلسه بعد بگن، در صورتی که این جلسه باید میبودن. امروز استاد محبوبم کلی عیب و ایراد گرفت و انتظارات بالاتری داشت، ناراحت شدم عمیقأ. امیدوارم توی نمره تاثیر بدی نذاره. ولی خب نکاتش رو حتما رعایت میکنم برای بعد ها بی حرف...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 خرداد 1403 23:25
یه پروژه مقایسه ای داشتیم به استاد گفتم میخوام این دو تا کشور رو مقایسه کنم گفت نه برو اون رو با برنامه آموزشی دانمارک مقایسه کن این خیلی پیشرفته تره، رفتم دانلودش کردم چند وقت پیش و الان با توجه به کمبود وقت، دارم میخونم و نکته برداری میکنم، طولانی نیست، و نثر روانی داره. در ضمن اینکه تا اینجا فوق العاده است. یعنی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1403 20:28
عمیقااا دارم به جایی میرسم که برم پیش این کافه ای بی فرهنگ دم دانشگاه و باهاش دعوا کنم که اون سگ لامصب رو بدون قلاده رها نکن اونجا، هر شب که رد میشم نزدیکه دور از جون یه چیزی م بشه از ترس. سه شب پیش وقتی دیدمش یه جوری گفتم وای که هرکی اونجا بود تعجب کرد که این چرا داره مسیر راست رو تغییر مسیر میده. امشبم که تنها بودم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403 23:00
امشب یکی بهم گفت داره ازدواج میکنه و عروسی ش چند ماه دیگه است، و لفظی دعوتم کرد، تشکر کردم گفت بقیه بچه ها هم هستن. حالا با اینکه درست نبود دفعه اول قبول کنم و گفتم احتمالا فرصت نمیشه، ولی اگه کارت آورد دلم میخواد برم، یه شهر دیگه است ولی دسترسی ش راحته و شاید بشه. انقدرررر ذوق کردم براش، من اینو تا دیروز یه فنچ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 اردیبهشت 1403 14:41
بهم گفتن x داره جابه جا میشه اتاق شما، از اونجایی که راحت نبودم وااااقعا، رفتم بهش گفتم ببین سر یه مسائلی من راحت نیستم بیای اینجا برو بگو بفرستند یه جا دیگه، البته محترمانه، بهش گفتم بخاطر خودت نیست و بخاطر کساییه که باهاشون رفت و آمد داری قبلاً دوست من بودن و من نمیتونم بخندم و نگاشون کنم که من مثلاً باهاتون خوبم....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 20:55
ارائه امشبم انقدرررر خوب بود و به دلم نشست که اگه ۲۰ نده، نمیشه. + ولی حس حسادت آدما هم یه موقع هایی باعث میشه یه کارایی رو بکنی که تا الان از انجامش طفره میرفتی. مثلاً امشب چون احساس کردم همسایه فتنه انگیزم که همششششش سرش به کار و بار منه، یک هزارم درصد ممکنه سعی کنه مخ یه نفری رو بزنه، و خب با اینکه در حال حاضر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 اردیبهشت 1403 09:24
در نهایت ما نمیتوانیم کسی رو مجبور کنیم که دوستمون داشته باشه، چون یه روز با شوق دیدنش برمیگردیم و میبینیم اتاق خالیه و هیچ اثری از خودش به جا نگذاشته به جز اتاقی که مرتب کرده، کولری که روشن گذاشته و پارچ آبی که گذاشته خنک بشه، بی هیچ دلیلی رفته و حالا باید از زمین و زمان بپرسی که چه اتفاقی رخ داده. این میتونه یک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1403 22:33
پریروز ده صفحه از جلد ۲ زنان کوچک رو شروع کردم، بعد از دیروز تا حالا شاید بیشتر از ۳۰۰ صفحه خوندم، به شدت جذاب و گیرا. و احساساتی که احتمالا یکی دو روز آینده ازش میگم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 اردیبهشت 1403 12:45
یک متنی رو به یک زبان دیگه برای یک بنده خدای عزیزی باید میخوندم ویس میگرفتم و میفرستادم تا ببینه درست میخونم یا نه، چند ثانیه اولش رو گوش دادم و دیگه نتونستم ادامه بدم فقط ارسالش کردم:/ الآنم رو ندارم اصلا وارد اون صفحه چت بشم ببینم نتیجه چیه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 فروردین 1403 18:05
این مدت اتفاق زیاد افتاد که خواستم بنویسم و نه حوصله م نشد، در مجموع اوقات خوبی بود. این روزا استرس دارم، نمیدونم چی و چرا؟ ولی دارم. یه حس بد دارم، اون روزا که از یکی خوشم می اومد و اون نه، نمیفهمیدمش ولی الان که گه گاه رفتار ها و حرف های رو از یه بنده خدایی میشنوم که به تصدیق بعضی اطرافیان گویا احساسی داره، حالم...
-
دوچرخه
چهارشنبه 1 فروردین 1403 17:00
اسم همشهری رو که میشنوم یاد همشهری دوچرخه میافتم. یاد اون ذوق و شوق پنجشنبه ها که به دوچرخه برسی و تموم نشه، حتی یاد اون سهچرخه ایکه ماهنامه بچه ها بود و آخر هر ماه بهش اضافه میشد. هفته نامه قشنگی بود، آنقدر که تقریبا هنوز آرشیو اون مدتی که میخوندم یه جایی توی کمدم داره خاک میخوره و نم میکشه، خیلی وقته نگاهش...
-
1402
سهشنبه 29 اسفند 1402 23:52
ممنون بابت 1402 و امیدوارم که 1403 سالی شاد و در خیر و برکت و سلامتی برای همه باشه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 اسفند 1402 00:50
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اسفند 1402 21:00
امشب به دعوت یه بنده خدایی و توی رودربایستی اومدم جشن نیمه شعبان مثلا، مداحشون که نیومده، یه بنده خدایی رفته سخنرانی، یه شش هفت دقیقه ای نشستم ولی دیدم دیگه خیلی داره مزخرف میگه اومدم بیرون تا تموم بشه. واقعا نمیفهمم چرا اینجوری بذر نفاق میندازه بین مردم، این مرز بین ما و اونا چیه؟ مگه همه ما با همه تفاوتامون نباید...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1402 13:00
من واقعا چطور یادم رفته بود؟ تکه اضافی پازل رو؟ نمیدونم چند وقته ولی انگار خیلی وقته فراموشش کرده بودم، شاید فکر کرده بودم جای خودش رو پیدا کرده، ولی انگار هنوز نه. چطور فراموش کرده بودم و آنقدر درد و رنج برای خودم و آدمای عزیزم درست کردم؟ حالا که نگاه میکنم هیچ کدوم از این تکه کاغذا ارزش یه قطره اشک اون آدم رو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 بهمن 1402 12:55