-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 خرداد 1401 00:38
دیشب بالاخره قسمت اول "آجوشی من" رو بعد این همه وقت که دانلود کردم دیدم. خیلی طولانی بود: ۱ ساعت و نیم. روند داستانش هم توی قسمت ۱ کند بود به نظرم. یعنی یه جوری که الان رغبت نمیکنم برم قسمت ۲ رو این وقت شب ببینم، نمیدونم در ادامه چی میشه شاید انقدررر جذاب بشه که بخوام همه رو یه جا ببینم. دو تا حالت داره یا...
-
مجازی
یکشنبه 8 خرداد 1401 23:45
به خودم که نگاه میکنم این مدت که همه چی مجازی شد، ارتباطات مجازی گسترده ای پیدا کردم، تو حوزه درس و دانشگاه و برگزاری وبینار با خیلی ها همکاری کردم که چهره ۹۰ درصدشون رو ندیدم و اونا هم من رو ندیدن. هیچ وقت خدا هم از اینکه عکس خودم رو بذارم پروفایل خوشم نیومده خیلی. و خب این یه وقتا باعث مشکل میشه مثلا وقتی که یه...
-
خلاء
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 00:12
خستم، مثل دست و پا زدن توی خلاء میمونه. هی دستت رو دراز میکنی تا چیزی که دنبالشی رو بگیری اما چیزی جز خلاء نیست. ساعت خوابم یه مدت باز زیاد شده. انگار هدفام یهو ناپدید شدن مخصوصا از شنبه تا حالا انگار انگیزه هام یه جایی قایم شدن. صبح تا شب چشمام به گوشیه و بیست چاری پنل کاربری م رو چک میکنم بلکه فرجی بشه. هی واتساپ...
-
ارشد
یکشنبه 25 اردیبهشت 1401 17:21
کارت آزمون ارشد اومده. چرا نمیتونم معدلم رو اصلاح کنم؟؟؟؟؟؟ هی خطا میزنه!!
-
حکمت
شنبه 24 اردیبهشت 1401 18:55
نمیدونم خدا گر ز حکمت ببندد دری، پس کِی ز رحمت گشاید در دیگری؟؟ ناشکری نمیکنم، همه چی داشت خوب پیش میرفتا، انقدر خوب که دیگه گفتم حله و آزمون جذب مدرس رو نرفتم بدم حالا پیام داده که یکی دیگه رو انتخاب کردن در پوکر فیس ترین حالت ممکنم، از دیروز تا حالا منتظر جواب بودم و حالا هم که اینجوری....
-
۱:۳۴
دوشنبه 19 اردیبهشت 1401 01:34
امروز کانال دانشگاه لیست اعضای انجمن جدید رو منتشر کرد، شب که خوندم یهو یه حجم غریبی از دلتنگی اومد سراغم انجمنی که یه روزی ما بودیم، چه قدر آرزو و رویا پشتش بود. چه چیزایی توی سرم بود، چه زود گذشت انگار همین دیروزه حالا اون روزا گذشته، خیلی هم ازش گذشته فکر نمیکردم یه روزی دلتنگ اونجا و اون روزا بشم. اما گویا شدم...
-
پر امید
سهشنبه 13 اردیبهشت 1401 17:48
عمیقا دلم یه بلک کارت میخواد با اون موجودی نامحدودش و یه هفته ای سفر، به اضافه حداقل یکی از کلاسای مورد عااقه م. هیچ علاقه ای هم به آزمون ارشد ندارم موتور یادگیری زبانم باز خاموش شده. میگن انگار دور سوم جشنواره قراره شروع بشه. ترجیحا دلم میخواد اینبار با آمادگی شرکت کنم و یه رتبه ای بیارم. احیانا کسی اینجا چیزی درباره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 فروردین 1401 06:07
تو این مدت گذشته مخصوصا یک ماه اخیر، رها بودم، یه حس رهایی از هر حس بدی، از حس های بدی مثل مرور دائ م اتفاق های ناخوشایندی که قبلا افتاد. بالاخره تونستم ازشون جدا بشم، از اون حس ها. علاوه بر اون، رهایی بیشتری دارم نسبت به حسی که به اون آدم داشتم. ولی خب یه وقتایی مثل الان میفهمم که اون حسه تموم نشده، هرچه قدر هم که به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 فروردین 1401 23:10
از قبل عید دلم میخواست بنویسم. از اون شب بعد چهارشنبه سوری که دفتر خاطرات قدیمی م رو پرت کردم تو بشکه آتیش و بعدش انگار رها شدم. وزن خاطرات بدش سنکین تر بود. حالم خوبه اما این چند وقته اتفاق افتاده که یهو حالم بد میشه و دلم میخواد گریه کنم و چشمام تر میشه.نمیفهمم چرا. الان باز همون طورم. نمیدونم چه حکمتیه سحر ها دیر...
-
.
پنجشنبه 28 بهمن 1400 22:49
متاسفانه بالاخره به دامش افتادم امیکرون رو میگم بعداز ظهری یهو قفسه سینه م یکم درد گرفت و اذیت شدم. بعدش رفتم بخوابم یهو لرز کردم. یه سه ساعتی توی تخت بودم و حدود یه دو ساعتی هم خوابیدم، وقتی بیدار شدم بدنم داغ بود و نوک بینی م سرد سرد. سردرد بدی داشتم و گلوم هم درد میکنه. تا استانینوفن نخوردم نتونستم از جام بلند بشم....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 بهمن 1400 16:19
خیلی بی انصافیه این همه با صد جا هماهنگ کنی، برنامه بریزی، تهش هم یه مسئول سر حرف زور خودش و اینکه من گفتم مگه من مسخره شما هستم که الان خبر میدین باعث بشه همه خستگی به تنت بمونه. تهش هم بگه خانم فلانی نباید بیاد اگه بیاد از بقیه هزینه بابت لباس های جشن میگیرم. خب مردک من که از همون اول میخواستم خودم سفارش بدم بدون...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 بهمن 1400 22:52
الان تو این لحظه یه جورایی حس پوچی بهم دست داده. خالی خالی ام از هرچی هر حس و انگار از هر هدفی. کلی حرف برای گفتن دارم اما حوصله گفتن ندارم، اصلا بگم، تهش که چی؟ اشکم دراومده حتی اونم نمیدونم چرا....شایدممیدونم شاید از این پوچی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 دی 1400 01:58
نگران بابام و فشاری که روشه و انقدری این مسئله روی اعصابمه که برم باعث و بانی هاش رو بشورم بندازم روی بند و چشمم رو روی همه چی ببندم. اما مسئله اینجاست که بابا میگه چیزی نگید، اونا میخوان شما یه چیزی بگید و دست بگیرن. امروز گند زدم مامان میگفت آزمون استخدامی آموزش پرورش رو برو، اولش با توجیه اینکه ظرفیت پارسال یه نفر...
-
باگ
یکشنبه 12 دی 1400 00:34
حقیقتا حالم داره از باگ های مختلف برنامه های مختلف بهم میخوره. واقعا چرا ۳ تا فایل pdf که جمعا ۳ مگ هم حجم ندارن توی جیمیل آپلود و ارسال نمیشه؟ یرای دو تا استاد باید میفرستادم و نشده. دیگه مجبوری آپلود کردم توی یه سایت آپلود فایل و لینکش رو فرستادم. یکی شون جوابی نداده هنوز و اون یکی گفته قبول نیست این لینکه باید فایل...
-
واقعی
سهشنبه 7 دی 1400 20:45
دیشب داشتم فکر میکردم واقعا داره تموم میشه، واقعا دارم لیسانس میگیرم. و عجب 3 سال و نیم پر فراز و نشیبی بود. و چه قدر فکرای باحال توی ذهنمه که امیدوارم بتونم مدیریتشون کنم وهمه رو به انجام برسونم.
-
What am I now
سهشنبه 18 آبان 1400 22:49
یه وقتا آدم یه حس هایی داره که هرچی سعی کنی واسه یکی دیگه بگی شاید نتونه بفهمه حق هم دارن، چون تجربه ها متفاوته، چون تو اون لحظه ها کسی با من نبوده. بازم یه حسی دارم که نمیدونم باهاش چی کار کنم، دلتنگی برای آدمی که اسم ت رو هم شاید فراموش کرده باشه رو چی کار باید کرد؟ دارم falling رو گوش میدم، دلم میخواد همین جوری بهش...
-
ستاره ها
یکشنبه 4 مهر 1400 20:31
پریشب(جمعه دو مهر) رفته بودیم سر چاه کشاورزی یکی از آشناها، وسط بیابون، اندازه مدت ها به آسمون تاریک و پر ستاره نگاه کردم. رفتم یه گوشه و سرم رو بالا گرفتم و با همه وجودم آسمون رو بلعیدم، یه دفعه دیدم از یه سمت دیگه ماه طلوع کرد، آسمون اینجوری تو این شهرای شلوغ پیدا نمیشه و باید به دیدن خوشه پروین و یه چند تا ستاره...
-
ماه
سهشنبه 19 مرداد 1400 15:38
این مدته حال و حوصله هیچی رو نداشتم، بازی های المپیک رو که میدیم سن ورزشکارا رو میزد، یه نگاه میکردم به اونایی که اکثرا هم سن خودمن حالا نهایت باا فرق یکی دو سال و با خودم میگفتم چه غلطی میکنی تو؟ بگذریم اون موقع ها که عاشقان ماه پخش میشد فکر کنم سریال همزمانش مهتاب نقاشی شده بود، دقیق یادم نیست اون موقع چه فیلمی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 مرداد 1400 23:29
۱۴ روزه هیچ جا نرفتم ولی حالم داره بد میشه یکم. مثل اون وقتایی م که سرما میخوردم، دو سه روزه یکم ته گلوم میسوخت امشب ولی یه جوری شدم حس میکنم. فقط امیدوارم بیشتر نشه. این روزا یه وقتا حوصله خودمم ندارم
-
باد میاد
سهشنبه 22 تیر 1400 00:50
امروز برای یه کاری باهاش صحبت کردم ، انگار که دو تا غریبه، دلم گرفت هی لیست مخاطبام رو بالا پایین میکنم، کسی نیست که حوصله حرف زدن باهاش رو داشته باشم. اون دو نفری م که حوصله شون رو دارم نیستن. هوا همچین قشنگه و باد میاد آدم کیف میکنه. دلم میخواد جرات کنم بگم یه بار بشینیم رو در رو حرف بزنیم، بلکه مجهولات ذهنم حل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 تیر 1400 00:18
هوا خیلی گرم بود. خیلی زیاد فکر کنم از پنج شنبه یه چند روزی باد اومد و هوا خنک شد، امروز باز دوباره گرم بود یکم. چهارشنبه اصلا اوضاعم رو به راه نبود، حالم داشت از همه چی بد میشد، فرداش بعد مدت ها رفتم بیرون یه چرخی زدم یه خریدی کردم، یکم بهتر شدم. اصلا حال و حوصله بیرون رفتن ندارم. نه که بگم کروناست، نه. قبلا شاید...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 تیر 1400 00:03
داره رعد و برق میزنه. یعنی میشه بارون بیاد؟ هوا سنگینه. همه جا گرد و غباره. بیاد یکم این خستگی رو از تن درختا و آدما بشوره.
-
عطر
جمعه 14 خرداد 1400 11:36
من یه ادکلنی داشتم که خیلی دوست داشتمش اصلا بوش حالم رو خوب میکرد. تموم شد بعد یه مدتی هم رفتم بگیرم ندیدم پیدا نکردم یا چی شد یه عطر به همون اسم خریدم که البته نمیدونم چرا یه مقداری با ادکلنه فرق میکرد شایدم هم بیشتر از یه مقدار فرق داره، حالا هرچی. امسال برای تولدم مامان گفته بود گلی بره ادکلن بگیره. اونم رفته بود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 خرداد 1400 01:26
همیشه رسیدن به این سن رو دوست داشتم و تو ذهنم نسبت بهش حس خوبی داشتم امسال نشده فعلا برای خودم کادو بگیرم چون یه کادوی بخصوص تو ذهنمه ولی امر ز رو خیلی دوستش داشتم و دارم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 خرداد 1400 00:59
-
اردیبهشت
یکشنبه 26 اردیبهشت 1400 23:48
چند روزی بارونای اردیبهشت میبارید با رعد و برق های شدید. روز آرم بود و بعد از ظهر طوفان میشد و بارون می اومد و بعد هوا خوب میشد. جمعه که بعد بارون انگار خود بهشت بود هوا. با اون رنگین کمون قشنگ و آسمون رنگی. و الان فکر کردم که چه قدر شبیه حکایت زندگیه.
-
۱:۰۷
یکشنبه 22 فروردین 1400 01:09
دارم اون دکلمه ش رو گوش میدم که میگه شب ها بی رحم ترین آدما هم تنها میشن. و عجیب غریب راست میگه. اون جلسه آنلاین هم که استرس گرفته بودم اونقدرام استرس لازم نداشت البته این که شازده حرف نزدن و دوربینشون رو هم بسته بودن هم بی تاثیر نبود. آخرم نمیدونم رفت یا توی روم انگلیسی نیومد و رفت توی روم عربی؟ یاس قهر کرده و فکر...
-
زوم
شنبه 7 فروردین 1400 13:08
فکر نمیکردم قبول بشم اما شدم حالا من موندم و جلسه امشب و وبیناری که هیچی ازش نمیدونم. استرسم هم حسابی حالم رو جا آورده. نمیدونم توی کدوم پلتفرمه و از جایی که احتمالا توی زوم باشه دارم دانلودش میکنم اینم مثل مورچه داره دانلود میشه. امیدوارم به خیر بگذره
-
۳۰ اسفند
شنبه 30 اسفند 1399 23:59
داشتم فکر میکردم معنی بلاتکلیف واقعی توی ۳۰ اسفند خلاصه شده، میگن سال تحویل شده ولی هنوزم ۳۰ اسفند ۹۹ عه.
-
طوفانِ
جمعه 22 اسفند 1399 23:44
تا صبح هوا بهاری بود، یه نم بارونی هم بود ولی عصر بارون شدید شد و طوفان و همچنان هم باد شهر رو برداشته. دوباره یوسف پیامبر رو گذاشته، بغیر اینکه هربار دیدنش یه چیزای تازه ای داره، برای من یه جورایی گذر عمره، خاطرات قدیمه، موسیقی متنش همش یه چیز غریبیه. یه وقتا بد جوری دلم تنگ میشه براش اما خب باید دلم رو خوش کنم به...