ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
خوشم نمیاد از نقاب زدن
از اینکه نقاب خوبی و مهربونی بزنم و به جوری رفتار کنم که ببین فلانی من خبر ندارم تو چی کار کردی، یا نه فراموش کردم.
مثل امروز که رفتم خونه جیم.
ولی شاید یه وقتایی دلم میخواد یکم یادم بره، مثلا مثل دیشب که اون دو تا اومدن اینجا، شاید اندازه یه چایی دور هم یهو محبتم گل کرده بود و ته دلم اینو دلم میخواست، ولی خب فراموش نمیتونم بکنم. دیشب که باید میرفتن و کار به چایی نرسید ولی شاید الان من رو جو بگیره و خودم بلند شم برم اونجا.
من نه یادم میره، نه فراموش میکنم، اونا هم میدونن من دیگه آدم قبل نیستم، ولی همه ما چیزای مشترک زیادی داریم، انقدر که شاید قدر یه چایی بتونم عادی باشم، شاید مثل قبل.
من متاسفانه طوری ام که حتی اگر بخوام هم نمیتونم! اگر از کسی ناراحت باشم خیلی واضحه و نمیتونم پنهونش کنم. دچار یکنوع بی توجهی اساسی میشم.
کاملا میفهمم. بی توجهی که..... میدونی چند ماه بود ندیده بودمشون یا اگه دیده بودم خیلی خیلی کوتاه بوده؟
نبخش اما کلا فراموش کن
سیستم مهربون بودنت رو کلا بزار کنار
آخه فراموش کردنی نیست. اگه یادت بره ممکنه باز از همون جا ضربه بخوری
عالی بود
شب نشینی های شبونه با دوستانتون همیشه به راه باشه و دلتون شااااااااااد
متشکرم