چند وقت پیش کتاب ((منِ او)) از ((رضا امیر خانی)) رو به توصیه دوستی خوندم...فوق العاده بود..... بعد خواستم کتاب ((بی و تن)) او را بخوانم که دوستم گفت اول باید ((ارمیا را بخوانی تا ((بی و تن)) را بفهمی.... من هم مدت ها در صف انتطار بودم تا امروز کتاب (( ارمیا )) به دستم رسید...و الآن شروع به خواندنش کردم.... کتاب های...
مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هردم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به در مانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم نه راهست اینکه بگذاری مرا بر راه و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی , بگیرد دامنت گردم فرو رفت...
یک زمانی معلم به ما گفت انشایی بنویسید با موضوع((قلب کوچکم را به چه کسی بدهم؟)) انشایی نوشتم .که جمله ی زیر در آن بود... ((قلب من لانه ی گنجشک نیست که هر کسی بیاید در آن بنشیند....)) مادرم این رادید و ناراحت شد به من گفت:((پس خانواده ات چه؟)) من گفتم منظورم به غیر از خانواده ام بود.. هنوز هم سر حرفم هستم قلب من...
به قول یه دوستی :مراقب خوبی ها و مهربونی هاتون باشید... اما من می گم علاوه بر اون.... مراقب خوبی ها و مهربونی های بقیه هم باشید... و صد البته مراقب اعصابشون..... کاری نکنید که تا آخر عمر بابتش پشیمون بشید... مراقب کاراتون باشید چون این کارا اثراتی داره و ممکنه اون اثرات روی زندگی بقیه تاثیر بذاره... و اعصاب بقیه رو...