دل نوشته

ذهن مکتوب

دل نوشته

ذهن مکتوب

تغییر برای ارشد؟ بله یا خیر؟

میگم این خصلت دمدمی مزاجی رو همه خردادی ها دارن؟ یا فقط منم که این طوری م؟

یه فکر هایی تو سرم هست  که احتمالا وحشتناک باشه. مثل یه تغییر رشته ی ۱۸۰ درجه ای برای ارشد. ولی و اما هنوز مطمئن نیستم هنوز در حد رویای بچگی هامه که این روزا یه تلنگر باعث شده بهش فکر کنم. هر چی باشه اول باید این ترم رو تموم کنم و بعد بهش به طور اساسی فکر کنم. یه سفارش دارم که ۱۴، ۱۵ روز پیش گرفتم و باید تا آخر ماه تحویل بدم اما دریغ از  اینکه یه خط ترجمه کرده باشم. کتاب هام رو هم سفارش دادم اما هنوز نیومد. دو تا ارائه باید آماده کنم برای فردا . امیدوارم تصویب بشه امتحانای این ترم  برگزار نشه و کار کلاسی به جای اون انجام بشه. اصلا دل دانشگاه رفتن ندارم. از ۳ اسفند هم همچنان بیرون نرفتم. نمیدونم کی می خواد تموم بشه اما امیدوارم مثل یه معجزه هر چه زود تر تموم بشه.

مامان میگه از وایتکس که استفاده میکنی مراقب باش ریه ت رو درگیر نکنه. از لحظه ای که گفته فوبیا گرفتم و گفتم دیگه سمتش نمیرم با اینکه تقریبا یه هفته ای هست استفاده م ازش یک پنجم شده یا شایدم یک دهم.

هی نفس عمیق میکشم حس میکنم ریه م یه شکلی شده.

میخنده مامان میگه حقته دیگه استفاده نکن.

دارم کم کم کنار میام با این وسواس و میخوام کمترش کنم. 

شما هم اگه پوست دست تون آسیب دیده از گلیسرین استفاده کنید.

دو شبه میزنم چربی  پوستم که رفته بود تقریبا برگشته خدا روشکر.

تا چه پیش آید زین پس. 


عیده

مارکو میگه از این فرصت  پیش اومده نهایت استفاده رو کن نیمه پرش رو ببین. حتی اگه تا الان کاری نکردی بازم دیر نشده. 

و راست هم میگه . تصمیم های زیادی گرفتم که از دیروز اولی ش رو شروع کردم. دارم فرانسه رو از طریق duolingo یاد میگیرم و خیلی م خوبه‌. 

دیروز انگل رو دیدم و اصلا فیلم جذابی نبود برام. 

چند تا pdf انگلیسی دانلود کردم  و میخوام بخونم با یه عالمه فیلم . 

+  همین الان فهمیدم نزدیک ۲۰۰ و خورده ای عکس مهم از روی گوشیم پاک شده. نمیدونم چطور تنهت چیزی که به ذهنم میرسه موقع پاک کردن فایل های اضافی یه گزینه رو کنسل کردم واحتمالا از اون فایل مهم ۲۰۰ تا پاک شده. لعنتی آرشیو م بود. 

بگذریم.

امیدوارم سال خوبی باشه براتون . سرشار از شادی و سلامتی و موفقیت های خوب. سال نو مبارک.


کار اینترنتی

بله. گفته بودم که در پی کار گرفتن  و اینام؟ یکی از دوستان معرفی کرده بود و چه قدر اطمینان داد برای معتبر بودنش؟

اول که یه مبلغی دادم  برای استخدام که گفتن رو دستمزد کار دوم برمیگرده به حسابت . گفتم خب خوبه. اما بشنوید از اون روی سکه که هر فایل تایپ رو به یه مبلغی میفروشن به متقاضی و معمولا به ۱۰ تا ۳۰ نفر اول که کار رو تحویل بدن دستمزد با میانگین ۱۵۰ تومن میدن . و بقیه که بین این افراد نیستن پولی که برای خرید دادن بهشون برنمیگرده.

هر طور حساب کردم مبلغ ۴ و نیم میلیون پرداختی به ۳۰ نفر برای ۳ صفحه معقول نیست و احتمال زیاد داره از همین مبالغی که بقیه برای دانلود فایل پرداخت کردن جبران میشه. 

کل سایتای کاریابی شده پیام هایی که همش برای این شرکت و شرکت مشابه ش هست. 

تصمیم دارم حتی اگه یک درصد اون پول رو به حسابم بزنن فقط مبلغی که هزینه کردم رو بردارم و بقیه رو برگردونم به خودشون. طبق معیارای من این پول اصلا خوردن نداره.

بابا گفت حواست باشه به باد ندی. جرات هم ندارم بهش بگم.

ولی شما حواستون باشه یه وقت اسیر همچین شرکت هایی نشید.

یه طورایی اصلا معلوم نیست چیه فکر کن اگه چند بار پول بدی و فایل بخری و جزو اون نفرات نباشی که پول در نمیاری که هیچ  بی پول هم میشی.

فقط امیدوارم بتونم سریع تر جبرانش کنم.

روزای خوب میان

ده روز دیگه عیده واقعا؟ چرا هیچی عید نیست؟؟؟ از ۳ اسفند از خونه بیرون نرفتم و ۱۲ روزه حتی خونه باباحاجی اینا هم نرفتم. کاملا قرنطینه. 

دیگه واقعا حالم داره بد میشه از دست شستن. وسواس داشتم از قبل و خب طبعا الان خیلی باعث آزارمه و یه جورایی عود کرده‌.

خونه تکونی هم کردیم و خب یه خورده ش مونده هنوز. 

مارکو یه لیست از فیلمای خوبی که دیده فرستاده و قصد دارم ببینم.

برای خوندن کتاب های درسی م و کتاب hard time هم هی دارم دست دست میکنم. امیدوارم بالاخره شروع کنم. 

تا حالا چند بار فصل اول hard time رو خوندم و نشده ادامه ش بدم و تنبلی کردم. 

امیدوارم این ویروس منحوس زودتر از بین بره و حال دل همه خوب بشه.

ولی واقعا فکر نمیکردم یه روز چیزای انقدر کوچک مثل دست دادن و بغل کردن و از خونه بیرون رفتن مثل آرزو بشه.

کلی فکر کردم بببنم چی کار کنم این چند وقته و به این نتیجه رسیدم که اگه به امید خدا بتونم منبع رو پیدا کنم یه ترجمه کتاب داشته باشم.

تو فکرشم یه کار اینترنتی هم بگیرم که یه در آمدی هم داشته باشم تو این روزای بیکاری.

کشتن مرغ مینا هم همون سوم، چهارم اسفند تموم شد. کتابی بود که یه طورایی جرعه جرعه خوندمش(تعبیر بهتری نمیدونم براش) و خیلی به دلم نشست. از جمله کتابایی نبود که بکوب بخونم و بخوام تموم بشه اما خیلی خوب بود. نثر قشنگ و داستان قشنگی هم داره.

+اگه نظری انتقادی پیشنهادی نسبت به هرچی دارید  هم لطفا بگید. 


اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره حاج آقا

ترم جدید شروع شده و هنوز بحث من با آموزش سر این واحدای مزخرف ارائه شده ادامه داره. نمیذارن فرانسه بردارم. اشک آدمو درمیارن.

هنوز کتاب هم نخریدم قیمتا عجیب نجومی شده. شنبه باید برم کتاب  فروشی پایین میدان دانشگاه ببینم اونجا چه خبره ؟ اگه اونجا م همین باشه که احتمالا باید برم انقلاب.

کشتن مرغ مینا رو شروع کردم خوندن و مثل قبل  خیلی کلید نمیکنم روی یه کتاب تا تموم بشه ، هر وقت حال داشتم یکم میخونم.

چند روزه همش خوابم. خودم حالم داره بهم میخوره. بالاخره یه دوروزه بعد دوهفته سرماخوردگی مزخرف بهتره حالم.

ولی من هنوزم باورم نشده هنوزم میرم خونه شون باید برم تو اتاقش باید برم بهش سلام کنم. فقط دیگه نمیشه بغلش کرد. فقط دیگه اگه دیر برم نمیگه بهم بی معرفت نامهربون و بعد حرفش رو پس بگیره بگه قربون دخترم دیگه نمیگه این مثل فرشته هاست. دیگه کسی نیست که برای هر عیدی بهم عیدی بده. داستان تعریف کنه و بهم بگه کدوم کتابا رو بخونم.

یادش بخیر که چه قدر از رمانای خارجی بدش میومد، میگفت تاریخ بخون شاه عباس بخون، خورشید عالی قاپو بخون.

هنوزم پشیمونم از این حماقتم که یه هفته  ده روزه آخر نرفتم ببینمش.

چون بچه ها خونه شون سرما خورده بودن و من امتحان داشتم نرفتم. عوضش این دوهفته خوب حالم جا اومد با این سرمایی که خوردم. 

هنوزم میگم اون دو روز آخر که بیمارستان بود نشد برم اما اون روز صبحی که رفته بود و برگشته بود میشد بهش زنگ بزنم اما دیگه این افسوس ها فایده نداره. اون نیست دیگه نیست.

حاج آقا اما افسوس  تو روخواستن دیگه دیره 

اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمیگیره