دل نوشته

ذهن مکتوب

دل نوشته

ذهن مکتوب

 این موقع سال که میشه دوست دارم از هر فضای حقیقی و مجازی ای فاصله بگیرم تا خودم رو یاد کسی نیارم. اون وقت اون تعدادی که این موقع من رو یادشون میمونه و ببینم و لیست امسال آدمای وفادار منن 


دیشب بالاخره قسمت اول "آجوشی من" رو بعد این همه وقت که دانلود کردم دیدم. 

خیلی طولانی بود: ۱ ساعت و نیم.

روند داستانش هم توی قسمت ۱ کند بود به نظرم. یعنی یه جوری که الان رغبت نمیکنم برم قسمت ۲ رو این وقت شب ببینم، نمیدونم در ادامه چی میشه شاید انقدررر جذاب بشه که بخوام همه رو یه جا ببینم. دو تا حالت داره یا الان طی یک حرکت یک دفعه ای میرم یه سریال جدید از توی لیستم انتخاب و دانلود میکنم یا همین سریال رو بعدا ادامه میدم. حالت سوم هم میشه هر دوتاش.


مجازی

به خودم که نگاه میکنم این مدت که همه چی مجازی شد، ارتباطات مجازی گسترده ای پیدا کردم، تو حوزه درس و دانشگاه و برگزاری وبینار با خیلی ها همکاری کردم که چهره ۹۰ درصدشون رو ندیدم و اونا هم من رو ندیدن.

هیچ وقت خدا هم از اینکه عکس خودم رو بذارم پروفایل خوشم نیومده خیلی. و خب این یه وقتا باعث مشکل میشه مثلا وقتی که یه مسئله مهم پیش میاد و طرف میخواد ببینه خب این کسی که من قراره باهاش کار کنم دقیقا کیه؟؟ و مجبوره با کلی معذرت خواهی بگه امکانش هست که تصویر شما رو ببینم؟؟

اینه که برام درس عبرت شد حداقل وقتی این مدل کار ها پیش میاد خودم از قبل عکس خودم رو بذارم پروفایل که نه خودم معذب بشم نه بقیه.

خلاء

خستم، 

مثل دست و پا زدن توی خلاء می‌مونه. هی دستت رو دراز میکنی تا چیزی که دنبالشی رو بگیری اما چیزی جز خلاء نیست.

ساعت خوابم یه مدت باز زیاد شده. انگار هدفام یهو ناپدید شدن‌ مخصوصا از شنبه تا حالا انگار انگیزه هام یه جایی قایم شدن. 

صبح تا شب چشمام به گوشیه و بیست چاری پنل کاربری م رو چک می‌کنم بلکه فرجی بشه. هی واتساپ رو نگاه میکنم بلکه یه پیامی باشه بگن پاشو بیا. 

انگار یه چیزی که میخواستم رو نزدیک بود توی دستم بگیرم و توی لحظه آخر ازم  گرفتنش، همه برنامه هایی که واسش چیدم یهو ناپدید شد، اون همه ذوقم یهو پرید.

یه جوری این قضیه رو اعصابمه که الان به سرم زد پیام بدم به اون بنده خدا و بگم خب تو که نیروی جدید نگرفتی ما هم که تقریبا به توافق رسیده بودیم، خب بیا و یه فرصت به من بده دیگه. چرا هم خودتون و اون گروه رو زحمت میدین و هم منو عذاب میدین؟؟ 

من الان برم کجا فریاد یزنم که خستم از اینکه شغل و درآمدی ندارم؟؟؟ که نه دل رفتن دارم نه دل موندن؟؟

که توی بوق و کرنا کردم که میخوام برم اما خودم میدونم همون قدری که دلم اون طرفه این طرفم هست؟؟؟ 

به کی بگم چند شبه این قضیه واقعا اشک من رو در آورده؟؟؟؟؟

اما خب به قول طاهر قریشی : از اینجا به بعد کی میدونه که چی سرنوشتمونه؟؟

ولی بذار بگم که چه قدر صدای جونگ‌کوک خوبه و چه قدر دوستش دارم.



ارشد

کارت آزمون ارشد اومده. چرا نمیتونم معدلم رو اصلاح کنم؟؟؟؟؟؟ هی خطا میزنه!!