دل نوشته

ذهن مکتوب

دل نوشته

ذهن مکتوب

...

زمان چرخید و چرخید تا همه چیز در زمان درست خودش اتفاق بیفته. اینکه الان به چیزی که سال ها قبل برسم، شاید دلایل زیادی داشته، یکی  ش این بوده که قدرش رو بیشتر بدونم، واقعا با دیدن عکس فروسرخی که جیمز وب از مشتری گرفته اشکم دراومد. دیدن اون حلقه دور مشتری واقعا جذاب بود.

نقاب

نقاب هاشون افتاده، و میشه چهره واقعی شون رو ببینی، اما خب نباید چیزی بگی! فعلا فقط فاصله گرفتم:)

....

من تنگه دلم اما میدونم که تو، نه

فراموشت میکنم این دفعه قول دادم به خودم

فراموشت میکنم اگه ازم بر بیاد

اگه عکسای تو به حرف بیاد 

اگه وسط تابستون برف بیاد.....

.

.

.

خیلی عجیب این چند روز همش به فکرت بودم که امشب یادم افتاد که فردا عیده قربانه، حالا میفهمم چرا...

میدونی هروقت یادت میفتم میخوام گریه نکنم، اما این چند روزه جزو اون روزایی بود که نمی‌شد....

.

حقیقتا بازی امشب ایران _ لهستان جزو خفن ترین و باحال ترین بلزی های والیبالی بود که تا الان دیدم‌ خیلی کیف داد. 

D:

لعنت به این اینترنت ضعیف و یه خط در میون که هم اعصاب من رو بهم میریزه، هم باعث قطع شدن مصاحبه و کلاس آدم میشه.