دل نوشته

ذهن مکتوب

دل نوشته

ذهن مکتوب

امشب با بچه ها مروری بر اخبار و وقایع یکی دو هفته اخیر دانشگاه داشتیم، که بحث به یه مسیری رفت که یکی یه چیزایی شنید که به نظرم نباید می‌شنید و بهم ریخت . واقعا نمی‌دونم چرا پشت سر بچه مردم، اونم کسی که کاری به هیچ کسی ندارم آنقدر حرف میزنن. حالا هرچی ما میگیم تو کار اشتباهی نکردی، مشکل از اوناست، این هی میگه چرا باید اینجوری بگن. 

خلاصه که امیدوارم یه سریا حرف نزدن پشت بچه مردم رو یاد بگیرند. 

الآنم یک سری احوالات و فکرای جدیدی دارم که این یکی دو روزه احتمالا درموردش به یک جمع بندی احتمالی میرسم که احتمالا بیام بنویسم. 

یه سریال ایرانی واسه ۶ سال پیش رو ریواچ می‌کردم یهو رسیدم به قسمت آخر دیدم با پایانی تقریبا باز تموم شد، هرچی گشتم قسمت بعدی نبود، ولی با محاسبات من و یک سکانسی که دقیققااا یادمه و ادامه داستان که یه قسمت دیگه می‌طلبه و نمی‌دونم چرا نیست. رسماً به شک افتادم نکنه دارم اشتباه میکنم. 




++++

اگر مانده بودی داره پلی میشه و برای من فقط یادآور یه نفره، زندگی آنقدر عجیبه که بعد این چند سال درد نبودش از یاد رفته، خوبه که فقط خاطرات خوب و با لبخند ازش یادم میاد، اما بعضی وقتا مثل الان دلتنگی گلوی  آدم رو میگیره. فقط می‌تونم بگم روحش شاد همین

بدم میاد از این که بقیه من رو میفرستن جلو اول ارائه بدم، خوب که ایراد کار در اومد بعد خودشون برای جلسه بعد بگن، در صورتی که این جلسه باید می‌بودن. 

امروز استاد محبوبم کلی عیب و ایراد گرفت و انتظارات بالاتری داشت، ناراحت شدم عمیقأ. امیدوارم توی نمره تاثیر بدی نذاره. ولی خب نکاتش رو حتما رعایت میکنم برای بعد ها بی حرف پیش. هیچی دیگه همین. خستمه باید یه ارایه رو به فردا برسونم وگرنه هفته دیگه باید این همه راه برم. 

یه پروژه مقایسه ای داشتیم به استاد گفتم میخوام این دو تا کشور رو مقایسه کنم گفت نه برو اون رو با برنامه آموزشی دانمارک مقایسه کن این خیلی پیشرفته تره، رفتم دانلودش کردم چند وقت پیش و الان با توجه به کمبود وقت، دارم میخونم و نکته برداری میکنم، طولانی نیست، و نثر روانی داره. در ضمن اینکه تا اینجا فوق العاده است. یعنی این جمله بچه رو بفرستیم مدرسه یه چیزی یاد بگیره بلکه به درد زندگی ش بخوره و یه جا تو زندگی استفاده کنه، رو داره در عمل نشون میده. یا تلاش کرده برنامه ش این باشه. حالا اگه از صد درصد، ۶۰ درصدش هم محقق بشه همه طوره برد کرده. میگه تحصیل اجباریه نه مدرسه رفتن. میگه مدارس به سبک های مختلف خصوصی و دینی و غیره هستن، این که من تعریف کردم هم هست. جالب که ۷۸ درصد این رو میرن. بعد میگه ۳ تا هدف دارم: از همه پتانسیل بچه ها استفاده بشه، سابقه اجتماعی  توی نتیجه تحصیل تاثیرش کم بشه، بچه درسا رو عملی و حرفه ای یاد بگیره. 

چرا اینا رو دارم میگم؟ چون جالب بود میتونید برید کامل مطالعه ش کنید خیلی جالبه، ضمن اینکه احتمالا اینو بعدا خصوصی میکنم. 

احوالت شخصی خودم در هفته ای که گذشت؟؟ کاملا نامناسب، تازه الان و دیروز و امروز یکم بهترم، هدر دادن وقت؟ بسیار، تقریبا کل امروز به خور و خواب گذشت.

حرف های دیگه؟ بسیار. حوصله گفتن؟ در حال حاضر هیچ. 

همین. 

عمیقااا دارم به جایی میرسم که برم پیش این کافه ای بی فرهنگ دم دانشگاه و باهاش دعوا کنم که اون سگ لامصب رو بدون قلاده رها نکن اونجا، هر شب که رد میشم نزدیکه دور از جون یه چیزی م بشه از ترس. سه شب پیش وقتی دیدمش یه جوری گفتم وای که هرکی اونجا بود تعجب کرد که این چرا داره مسیر راست رو تغییر مسیر میده. 

امشبم که تنها بودم و تا اومدم اون یه تیکه رو رد شم از ترس قفل کرده بودم و دندونام چفت شده بود. از یه طرفم میترسم برم بگم بدتر لج کنه و یه وقت بدتر بشه.