| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
قایقی خواهم ساخت .
خواهم انداخت به آب .
دور خواهم شد ار این خاک قریب
که درآن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانانن را بیدار کند .
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید ,
همچنان خواهم راند .
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا - پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسو هاشان .
همچنان خواهم راند .
همچنان خواهم خواند :
(( دور باید شد . دور .
مرد آن شهر اساطیر نداشت .
زن آن شهر به سر شاری یک خوشخ انگور نبود .
هیچ آیینه تالاری , سر خوشی ها را تکرار نکرد .
چاله آبی حتی , مشعلی را ننمود .
دور باید شد . دور .
شب سرودش را خواند ,
نوبت پنجره هاست . ))
همچنان خواهم خوامد .
همچنان خواهم راند .
پشت دریا ها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است .
بام ها جای کبوتر هایی است , که به فواره هوش بشری می نگرد .
دست هر کودک ده ساله شهر , شاخه معرفتی است .
مردم شهر به یک چینه 1 چنان می نگرند
که به یک شعله , به یک خواب لطیف .
خاک , موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مر غان اساطیر می آید در باد .
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است .
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند .
پشت دریا ها شهری است !
قایقی باید ساخت .
سهراب سپهری .
1 : چینه : دانه ای که مرغ از زمین بر می چیند . هم به معنی دیوار .