دل نوشته

ذهن مکتوب

دل نوشته

ذهن مکتوب

سلام...........

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مدرسه.....

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

پشت دریا ها....

قایقی خواهم ساخت .

خواهم انداخت به آب .

دور خواهم شد ار این خاک قریب 

که درآن  هیچ کسی نیست که در بیشه عشق 

قهرمانانن را بیدار کند .


قایق از تور تهی 

و دل از آرزوی مروارید ,

همچنان خواهم راند .

نه به آبی ها دل خواهم بست 

نه به دریا - پریانی که سر از آب به در می آرند 

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران 

می فشانند فسون از سر گیسو هاشان .


همچنان خواهم راند .

همچنان خواهم خواند :

(( دور باید شد . دور .

مرد آن شهر  اساطیر نداشت .

زن آن شهر به سر شاری یک خوشخ انگور نبود .

هیچ آیینه تالاری , سر خوشی ها را تکرار نکرد .

چاله آبی حتی , مشعلی را ننمود .

دور باید شد . دور .

شب سرودش را خواند  , 

نوبت پنجره هاست . ))


همچنان خواهم خوامد . 

همچنان خواهم راند . 


پشت دریا ها شهری است 

که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است .

بام ها جای کبوتر هایی است  ,  که به فواره هوش بشری می نگرد . 

دست هر کودک  ده ساله شهر  ,  شاخه معرفتی است .

مردم شهر به یک چینه 1 چنان می نگرند 

که به یک شعله  ,  به یک خواب لطیف .

خاک  , موسیقی احساس تو را می شنود 

و صدای پر مر غان اساطیر می آید در باد  . 


پشت دریاها شهری است 

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است .

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند . 


پشت دریا ها شهری است !

 قایقی باید ساخت  . 

سهراب سپهری .  

1 : چینه : دانه ای که مرغ از زمین بر می چیند . هم به معنی دیوار . 

.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

در ادامه....

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.