ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
در گلستانه
دشت هایی چه فراخ !
کوه هایی چه بلند !
در گلستانه چه بوی علفی می آمد !
من در این آبادی , پی چیزی می گشتم ;
پی خوابی شاید ,
پی نوری , ریگی , لبخندی .
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود , که صدایم می زد .
پای نیزاری ماندم , باد می آمد , گوش دادم ;
چه کسی با من , حرف می زد ؟
سوسماری لغزید .
راه افتادم .
یونجه زاری سر راه .
بعد جالیز خیار , بوته های گلرنگ
و فراموشی خاک .
لب آبی
گیوه ها را کندم , و نشستم , پا ها در آب :
(( من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است !
نکند اندوهی , سر رسد از پس کوه .
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ , می چرد گاوی در کرد .
ظهر تابستان است .
سایه ها می دانند که چه تابستانی است .
سایه هایی بی لک ,
گوشه ای رو شن و پاک ,
کودکان احساس ! جای بازی اینجاست .
زندگی خالی نیست ;
مهربانی هست , سیب هست , ایمان هست .
آری
تا شقایق هست زندگی باید کرد .
در دل من چیزی است , مثل یک بیشه نور , مثل خواب دم
صبح
و چنان بیتابم , که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت , بدوم تا سر کوه .
دور ها آوایی است که مرا می خواند .))
سهراب سپهری
سلام
شعرات خوبن ولی فونتت خوب نیست
اگه میشه عوضش کن یا کوچیکتر بنویس
ممنون
چشم حتما فونتم رو عوض می کنم ممنون از پیشنهادت زهره عزیزم...
سلام ممنون از حضورتان
شما لینک شدید در صورت تمایل شما هم لینک بفرمایید
سلام ممنون از حضور شما...شما هم لینک شدید...