ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
حماقت میدونی یعنی چی؟ یعنی الان دیدم مهین عکس ۴ تایی شون رو گذاشته با توت و گلابی و اون یکی. اون حس بدی که از عکسای پروفایل گلابی میگرفتم این چند وقت رو نگرفتم، به چهره تک تک شون دقت کردم، و پشت این لبخند انگار یه غم دیدم، توت نازنینم که چه قدر شکسته، آره توت نازنینم، که هرچه قدر انکار کنم بازم یکم ته دلم عزیزه، میدونم اوضاعش خوب نیس و دلم میخواد بهش زنگ بزنم ولی هنوز نشده و دست و دلم نرفته، شاید به زودی.
بگذریم، داشتم میگفتم به این عکسه نگاه میکردم و یه لحظه به خودم گفتم واقعا ارزشش رو داشت، همچین ماجرایی، که در نهایت ما این قدر از هم بی خبر بمونیم؟ و اشک نشست به چشمم.
نمیدونم ولی، قصد ندارم فراموش کنم چی کار کردن، به هر حال که فراموش شدنی نیست و آدم باید حواسش باشه از یه جا دو بار گزیده نشه. ولی باز هم در نهایت این سوال برام میمونه که ارزشش رو داشت؟
امشب چشم قشنگ بهم گفت فلانی امروز یه جوری نگاهت میکرد انگار یه حس هایی داره، و من وا رفتم، که این حرف رو از یکی دیگه هم قبلاً شنیدم، و خدا خدا میکنم که درست نباشه. واقعا حس عذاب وجدان آسیب زدن به احساس یکی دیگه رو دوست ندارم.
البته که خیلی وقته تصمیم گرفتم از رفتار آدما چیزی رو حدس نزنم و پیش بینی نکنم.
منم خیلی به این نگاه ها بها میدادم ولی فقط باعث آزار خودم شد و در حقیقت فقط نگاه بود نه هیچ چیز دیگه
سالها بعد همین چند وقت قبل توی مطلبی میخوندم بعضی ها دوست دارن که نگاه کنند و پشت نکاهشون هیچی نیست
همونی که من تجربه کردم
و الان نیبینم چه بیهوده اترژیمو براش هدر دادم
نمیدونم، شاید
خیلی دلم میخواد در مورد روابط دوستانه بخش اول نظری بگذارم ولی بخش آخر بیشتر ذهن ما را درگیر نمود :)
منتظر می مونیم ببینیم چشم قشنگ درست گفته یا وبلاگ قشنگ ایراندخت خانوم
ای عجب، داشتیم زهره خانم؟