ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام ...بعد چند روز اومدم قسمت بعدی صدای پای آب رو بذارم ...برای اینکه گفته بودم همش رو می خوام بذارم ...حالا بریم بقیه شعر ......
طفل , پاور چین پاور چین . دور شد کم کم در کوچه
سنجاقک ها .
بار خود را بستم , رفتم از شهر خیالات سبک بیرو ن
دلم از غربت سنجاقک پر .
من به مهما نی دنیا رفتم :
من به دشت اندوه ,
من به باغ عر فان ,
من به ایوان چراغانی دانش رفتم .
رفتم از پله مذ هب بالا .
تا ته کوچه شک ,
تا هوا ی خنک استغنا , { یعنی :بی نیازی }
تا شب خیس محبت رفتم .
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق .
رفتم , رفتم تا زن ,
تا چراغ لذت ,
تا سکوت خواهش ,
تا صدای پر تنهایی .
چیز ه دیدم در روی زمین :
کودکی دیدم , ماه را بو می کرد.
قفسی بی در دیدم که در آن , رو شنی پر پرمی زد .
نر دبانی که از آن , ,عشق می رفت به بام ملکوت .
من زنی را دیدم , نور در هاون می کوبید .
ظهر درسفره آنان نان بود , سبزی بود ,دو ری [ یعنی : بشقاب ]شبنم بود ,
کاسه داغ محبت بود .
من گدایی دیدم , در به در می رفت آواز چکا و ک می خواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز .
بره ای دیدم , باد بادک می خورد .
من الاغی دیدم , یونجه را می فهمید .
در چرا گاه ((نصیحت ))گاوی دیدم سیر .
شاعری دیدم هنگام خطاب , به گل سو سن می گفت :(( شما)) .
من کتابی دیدم , واژه هایش همه از جنس بلور .
کا غذی دیدم , از جنس بهار .
موزه ای دیدم دور از سبزه ,
مسجدی دور از آب .
سر بالین فقیهی نو مید , کوزه ای دیدم لبریز سوال .
قاطری دیدم بارش ((انشا))
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال .
عارفی دیدم بارش(( تننها 1 یا هو )) .
من قطاری دیدم , رو شنایی می برد .
من فطاری دیدم , فقه می برد و چه سنگین می رفت .
من قطاری دیدم . که سیاست می برد( و چه خالی می رفت) .
من قطاری دیدم , تخم نیلوفر و آواز قناری می برد .
و هواپیمایی , که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود :
کا کل پو پک ,
خال های پر پر وانه ,
عکس غو کی در حو ض
و عبور مگس از کو چه تنهایی .
خواهش رو شن یک گنجشک , وقتی از روی چناری به زمین
می آید .
و بلوغ خورشید .